تبليغاتX
مگر مرده ام كه به بالينم آمدي؟

مگر مرده ام كه به بالينم آمدي؟

من زنده ام، فكر بيهوده را از سرت بيرون كن ....

چند روزي مي‌شود سرما خورده‌ام و حوصله هيچ‌كاري رو ندارم،‌ دو روزه با مادرم حرف نمي‌زنم. بابا مي‌خواد آشتيمون بده، اما مادر قبول نمي‌كنه ... !

تمام بدنم از زور درد سرماخوردگي كوفته شده،‌ دانشگاه نمي‌رم، كلاس زبان هم بيخيال شدم.  همه‌اش هم ياد آهنگ بنيامين مي‌افتم كه :‌حالم بده ... حالم بده ... اما مي دونين عشق من نرفته ...

فقط اين چند روز آب پرتغال و آب ليمو و سوپ نوش جونم كردم. مامان ميگه كه با من قهره اما تمام اينايي كه گفتم توي يك سيني هر چند ساعت يكبار آماده است و با چند تقه به در مي‌تونم بخورمشون ...

امروز مي‌خوام يك‌كاري كنم كه حسابي ذوق كنه،‌ مي‌خوام يه نامه براش بنويسم،‌ منظورم براي مامانم بود. وقتي نوشتم و تموم شد،‌ براي شما هم مي‌نويسم تا بخونيد. مطمئن هستم با اين كارم مامان آشتي مي‌كنه .... !

آدم دختر يكي يكدونه باشه هم دردسره ها !!!

باور كنيد لوس نيستم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 15:59  توسط زنده   | 

من دروغ گفتن رو دوست ندارم ، دوست ندارم زوركي تو چشماي كسي نگاه كنم ، زل بزنم و خيره بشم بعد در حالي كه به سختي آب گلوم رو قورت مي دم بهش بگم : فقط تو توي زندگي من هستي !

ميدونيد چرا، دلايل زيادي داره؛ اول اينكه دروغ دروغ مياره. دوم اينكه زوركي اگه بخواي تو چشماي كسي نگاه كني نگاهشو ازت مي گيره. سومين مورد اشاره داره به اينكه زل زدن و خيره نگاه كردن يك خانوم به چشماي يه نفر ديگه كار چندان صحيح و جالبي نيست. قورت دادن آب گلو هم نشوندهنده خجالت و اضطرابه، چيزي كه من زياد ميونه اي باهاش ندارم.

فقط تو توي زندگي من هستي ! (در اين مورد چيزي ندارم كه بگم !)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:5  توسط زنده   | 

 

                                           

 

گرم و آبي از ميان دريچه هاي نور تو را احساس مي كنم،‌ تو را كه لبخند مي زني به ثانيه هاي ناب

زندگيم.

تو خود سرخي،‌ همرنگ دانه هاي انار،‌ من چه رنگم ...

آبي ،‌ ارغواني ،‌سبز ... ؟!

نه اينها براي من زيادند ،‌ من به مشكي قانعم،‌ چون يادم است گفته بودي خيلي دوستش داري ...

كاري به عشق و رنگ هاي تركيبي اش ندارم،‌ من تنها تو را دوست دارم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 17:15  توسط زنده   | 

سلام

سلامي براي تمامي آنانكه دوست دارند و دوست دارند كه دوست داشته شوند. اينجا از اين پنجره مجازي مي خواهم حرف هايم را در قالب نكته ها و حرفهاي زندگاني ام برايتان بازگو كنم.

نميدانم چقدر از قاب يا تصوير اين پنجره مجازي خوشتان مي آيد ولي اين را خوب مي دانم كه براي من،‌ پنجره اي ماندگار خواهد شد ....

 

به  اميد ديدن تمامي دوستانم ...

                                

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 14:21  توسط زنده   |