تمام بدنم از زور درد سرماخوردگي كوفته شده، دانشگاه نميرم، كلاس زبان هم بيخيال شدم. همهاش هم ياد آهنگ بنيامين ميافتم كه :حالم بده ... حالم بده ... اما مي دونين عشق من نرفته ... ![]()
فقط اين چند روز آب پرتغال و آب ليمو و سوپ نوش جونم كردم. مامان ميگه كه با من قهره اما تمام اينايي كه گفتم توي يك سيني هر چند ساعت يكبار آماده است و با چند تقه به در ميتونم بخورمشون ...
امروز ميخوام يككاري كنم كه حسابي ذوق كنه، ميخوام يه نامه براش بنويسم، منظورم براي مامانم بود. وقتي نوشتم و تموم شد، براي شما هم مينويسم تا بخونيد. مطمئن هستم با اين كارم مامان آشتي ميكنه .... !
آدم دختر يكي يكدونه باشه هم دردسره ها !!!
باور كنيد لوس نيستم !

